خدایا !
وقتی قلبهایمان كوچكتر از غصههایمان میشود
وقتی نمیتوانیم اشكهایمان را پشت پلكهایمان مخفی كنیم
و بغضهایمان پشت سر هم میشكند ،
وقتی احساس میكنیم بدبختیها بیشتر از سهممان است
و رنجها بیشتر از صبرمان
وقتی امیدها ته میكشد
و انتظارها به سر نمیرسد
وقتی طاقتمان تمام میشود
و تحملمان هیچ ...
آن وقت است كه مطمئنیم به تو احتیاج داریم !
و مطمئنیم كه تو ٬ فقط تویی كه كمكمان میكنی
آن وقت است كه تو را صدا میكنیم و تو را میخوانیم
آن وقت است كه تو را آه میكشیم
تو را گریه میكنیم
و تو را نفس میكشیم
وقتی تو جواب میدهی
دانهدانه اشكهایمان را پاك میكنی
و یكی یكی غصهها را از دلمان برمیداری
گره تكتك بغضهایمان را باز میكنی
و دل شكستهمان را بند میزنی
سنگینی ها را برمیداری و جایش سبكی میگذاری و راحتی
بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی و بیشتر از حجم لبهایمان ، لبخند !
خوابهایمان را تعبیر میكنی
و دعاهایمان را مستجاب
آرزوهایمان را برآورده می کنی
قهرها را آشتی میدهی و سختیها را آسان
تلخها را شیرین میكنی و دردها را درمان
ناامیدی ها ، همه امید میشود و سیاهیها سفید سفید ...
سروران !