زیر باران

چقدر با عجله می روی

این طوری خیس می شوی ! 

کمی نرم تر قدم بردار

یعنی حرف های مرا نشنیده می روی ؟

می خواهی حرف های دلم را موریانه ها بخورند ؟

به این خاک باران خورده قسم ، به اندازه چند قرن سکوت حرف های تازه به تو بدهکارم 

اگر کمی حوصله کنی بعد از این باران می توانی تصویر مهربانی خدا را در آینه های باغچه مان ببینی

امیدوارم از این حرفم دلگیر نشوی

ولی دیشب که دلم گرفته بود از تو برای ماه ، گلایه کردم ... 

ماه از شنیدن حرف هایم قطره اشکی شد و بر گونه ام لغزید

نمی دانم تا کی باید با شانه هایی لرزان و دستانی که دیگر به سقف اتاقم نمی رسند برای تو ستاره بچینم 

کاش زودتر از مناره مسجد صدای آشنا بلند شود 

و به صف عشاق اضافه شوم 

این باران که بند بیاید می توانی بروی ...



غربت

چند روزی است که از تبریز دور افتاده ام و در خیابان های تهران به دنبال ردی از نگاه تو می گردم

اما چه فایده که در غربت ، همنشین دود و آهن و دلتنگی شده ام 

نه از عطر یاس های وحشی خبری است و نه از طراوت گل های داودی پاییزی

اینجا قحطی عشق است و فراوانی آدم های عصبی

اینجا آشیانه ای برای یاکریم های سرگردان پیدا نمی شود

مرا ببخش اگر سرت را به درد می آورم

ولی اینجا سیب های سرخ ، اشک های دخترکانی ست که بر سر هر چهارراه ، گل های معصومیت به راننده های مست تعارف می کنند

با همه این حرف ها در این غربتکده منتظرم ، تا کبوتر صدایت در قنوت نمازم آشیانه بسازد 

چقدر دلتنگ شکوفه های عشق هستم

امشب که از پنجره ماه به آسمان نگاه می کنی ، سلام مرا به سکوت ستاره ها برسان !



یک فنجان آفتاب

امیدوارم حال تو و همه ی گل های محمدی خوب باشد 

شک ندارم که از احوال دل من باخبری ! 

باور کن وقتی خبری از سلامتی تو به من می رسد زندگی برایم معنا می شود 

هنوز هم مثل همه ی پیچک های باغ برای سلامتی تو صلوات نذر می کنم 

با این حال هیچ وقت از من نخواه که از کنار نام آسمانی ات به سادگی عبور کنم 

مرا ببخش ! فرصتم کم است ... 

باید زودتر به پشت بام بروم و برای شهر ، خورشیدی نقاشی کنم 

و برای درختان دود گرفته ی محله مان تازگی تعارف کنم 

بعد هم باید بروم در آسمان یک مشت پرنده بپاشم 

می بینی چقدر نقاشی را مثل شعر دوست دارم ! 

به همین خاطر دوست دارم روی لبان همه ی مردم ، شعر سلامتی تو را نقاشی کنم

این روزها ولی بیش از هر وقت دیگری ، دل ناآرامم بهانه ی دستان گرم تو را می گیرد 

راستی نگفتم ، هوای اینجا خیلی سرد شده !!!

" یک فنجان آفتاب به من می نوشانی ؟ "