گاهی
گاهی دنیا را با تمام سوالات دست نیافته
و واقعیات از دهن افتاده اش به سخره می گیرم
تفکرم را زیر شعبده باز ترین کلاهم پنهان می کنم
که چشمش به جنونم نیافتد
انگشتم را کلتی می کنم با هفت گلوله ی تازه نفس
می گذارم روی شقیقه و تا جان دارم شلیک می کنم
و به خودم قول می دهم
کلاهم را که بردارم سرب ها
به تمام اعتقاداتم رسوخ کرده باشند ...

+ نوشته شده در ساعت توسط بشار
|
سروران !