آرامش
بید مجنون زیر بال خود پناهم داده بود !
در حریم خلوتی جان بخش راهم داده بود
تکیه بر بال نسیم و چنگ در گیسوی بید !
مسندی والاتر از ایوان شاهم داده بود
شاه بودم ! بر سر آن تخت شاه وقت خویش
یک چمن گل تا افق جای سپاهم داده بود
چتر گردون سجده ها بر سایبانم برده بود
عطر پیچک بوسه ها بر پیشگاهم داده بود !
آسمان دریای آبی
ابر ها قو های مست
شوق یک دریا تماشا بر نگاهم داده بود ...
آه ! ای آرامش جاوید !
کی آیی به دست ؟
آسمان یک لحظه حالی دل بخواهم داده بود ...

+ نوشته شده در ساعت توسط بشار
|
سروران !