هنگامی که آفتاب دل افروز بر نوک کوه های خاکستری رنگ خاوری بوسه می زند

هنگامی که پرندگان زیبا از لانه و آشیانه های خود دسته دسته پرواز کنان در فضای لایتنهای به گردش می روند

هنگامی که افق لاجوردین با جلوه ی دلفریبی رنگین می شود

چه خوش و فرح زاست که لحظه لحظه ی بهار را حس کنیم و شکر آفریدگار را بجای آوریم ...

آنجا که سبزه های مخملی زیبا دامنه ی کوهها را می آراید

آنجا که آب رودخانه غرش کنان راه پر پیچ و خمی را در پیش می گیرد

آنجا که زنبق های سفید در پاسخ نوشخند آفتاب دلفریب خنده ای شیرین تر و ملکوتی تر می کنند

آنجا که گل های لطیف بهاری ، نرگس مخمور و بنفشه ی محبوب ما را مات و مبهوت زیبایی سحرانگیز خود میسازد

آنجا که ... و بالاخره آنجا که به غیر از روح زیبایی چیز دیگری مشاهده نمی شود

خداوند متعال بار دیگر نعمت را با طبیعت به کمال میرساند !

چه خوبست بنشینیم و با شکر حضرتش بر آن سرخ گل زیبا بوسه زنیم

به آن زنبق لطیف ، آن همه زیباییش را تهنیت گوییم

و آن بنفشه ی خوش رنگ را که از حجب و حیا سر به زیر افکنده است تحسین گوییم

و به بهار سلام کنیم 

آنگاه پس از آن که روح را از آن همه زیبایی سیراب نمودیم

سر به سوی آسمان ها برداشته خدای بزرگ را بیش از پیش ستایش کنیم ...