عصر ما
عصر عشق های مصنوعی ، لذت های مصنوعی ، نطفه های بی گناه
عصر بی اعتمادی ، اضطراب ، تباهی
عصر تضاد ، سرعت ، انسان های تنها
عصر آدم های کوکی در مسیر عمرهای کوتاه
عصر بیمارستان های انبوه ، گورستان های متحرک
و انسان تصویری است در قاب خالی زندگی اش
که در فضایی دودی معلق شده است
عجب عصری که اعتماد ، ابلهی تعبیر می شود
و فقدان صداقت فضای رابطه ها را مسموم کرده است
عصری که ضربه های پر وسوسه ی قلب تو با تپش های کودکانه ی قلب من نمی خواند
و حس انتقام و گناه در توفان مضطرب ذهن من متورم می شود
در این زمان سیاه ، زمان تباه
که به جای گل تردید می روید
که چشم ها جز صورتک های مسخره نمی بینند
بر کدامین ابلیس سیاه نفرین نثار باید کرد
که زمین را آلود ، محبت را کشت
و وفاداری را با دست های مردانه اش بر زمین کوفت و شکست
عصری که اشیاء بیگناه ترین و تنهایی صمیمی ترین است
آه ! انفجاری باید ...

سروران !