تمام شد!
تسليم ‌شدگان را خواهم بخشيد
خشم ‌آوران خاموش را خواهم بخشيد
خستگان را شفا خواهم داد
و عدالت خواهم آورد
پس شما شکست ‌خوردگان
به خانه‌های خويش بازگرديد
دانايی و محبت را به ياد آوريد
منزلت عزيز آدمی را به ياد آوريد
من خشنودی بی ‌پايان خداوندم
برای کشتن و کينه ‌توزی نيامده‌ام
فرمانروايی که همدل مردمان خويش نباشد
سيه ‌روزتر از هميشه سرنگون خواهد شد ...

پس از قول من بگوييد
به جباران اين جهان بگوييد
که از ظلمت خويش حتی پلاس پاره ‌ای به گور نخواهيد برد ...
به آن‌ها بگوييد
که از گرده‌ ی کبود تازيانه فرو شويد
ورنه عطر هوا حتی با شما همدلی نخواهد کرد

هشدارتان می‌دهم:
او که به کشتن آزادی بيايد
هرگز از هوای اهورا خوشبو نخواهد شد
بخشوده نخواهد شد
بزرگ نخواهد شد
اين سخن من است
من پسر ماندانا و کمبوجيه
که جهان را به جانب عدالت و آزادی فرا خوانده‌ ام
که انسان را به جانب آرامش و اعتماد فرا خوانده‌ ام...

پس فرمان دادم تا صخره‌های سهمگين را
از مقابل گام‌ های خستگان بردارند
رودها را روانه کنند
جلگه‌ها را بيارايند
پرندگان در آزادی و آدمی به آسودگی شود
من ،‌ کوروش هخامنش
فرمان دادم که بر مردمان ملال مرود
زيرا ملال مردمان ملال من است
زيرا شادمانی مردم شادمانی من است

من پيام ‌آور اميد و شادمانی را دوست می ‌دارم
پيروزی باد بر سکون سايه را دوست می ‌دارم
وزيدن زنده ‌ی گندم ‌زاران را دوست می ‌دارم
خنياگران و گهواره‌ بانان را دوست می ‌دارم
خوشه‌ چينان و دروگران را دوست می‌ دارم
محبت مردمان و آزادی آوازشان را دوست می ‌دارم
من راستی و درستی را دوست می ‌دارم

پس به آيندگان و نيامدگان بگوييد
او که دوست می‌دارد
دوست داشته خواهد شد
و او که بر مردمانش ستم کند
ديری نمی ‌رود که راه به دوزخ خواهد گشود